شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

۱ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

۱۲
فروردين
یاد باد آنکه به صد شور در ایوان نجف
شوق‌آکنده و دلباخته، لبریز شعف

دست بر سینه و با پای ادب می‌رفتم
با حضور دل و لبریز طلب می‌رفتم

گفتمش آمده‌ام پر ز پریشانی‌ها
همه دردم به خدا درد ز ویرانی‌ها

آی مولای غریبان جهان دستم گیر
که به زنجیر ولای تواَم ای یار اسیر

من ندیده، به تو دل‌بسته و شیدا شده‌ام
بر سخن گفتنِ از حبّ تو گویا شده‌ام.

غیرتش شعله‌کشان هرچه که بودم را سوخت
گریه و ناله شدم، دیده و لبهایم دوخت

گفت انگار که «پروانه‌ترت می‌خواهم
بیخود و شیفته و دربه‌درت می‌خواهم

لب فرو بند و به‌جان، عاشق بی منت باش
دل ببُر از همه دنیا و مرا زینت باش

باید از خود شده و واله و بیدل باشی
که منم راه اگر رهرو قابل باشی

إنَّنی أُنصَبُ والله إلی الله مَفَرّ»
ها علی بشر، کیف بشر؟ کیف بشر؟

سر و جانم به فدایت، به فدایت مولا
ای به قربان همه صحن و سرایت مولا

آنکه محبوب رسول است و ولایت دارد
بر دل هرچه خداجوست عنایت دارد

کوثرش تشنۀ دیدار ولی الله است
صف به صف انس و ملک زائر این درگاه است

کعبه از شوق حضورش به دو نیم آمده است
چون علی از دَم آغاز، «قسیم» آمده است

سر و جانم به فدایت، به فدایت مولا
ای به قربان همه صحن و سرایت مولا

بیخودان را نبوَد هیچ مرادی جز یار
وای بر مدعیِ عاشقِ معشوق‌آزار


هیچ هیچم به خدا، هیچ‌ترین بندۀ تو
منِ شرمندۀ شرمندۀ شرمندۀ تو

هرچه هستم ولی از نوش تو من شیرینم
درد خوب است مرا چون که تویی تسکینم

سخت حیران تو حیران تو حیران تواَم
ای که سامان منی بی سر و سامان تواَم

سر و جانم به فدایت، به فدایت مولا
ای به قربان همه صحن و سرایت مولا

بک آنستُ، امیری و تولّیت بکَ
و شُغِفتُ بک حبا و تَهدَّیتُ بکَ

لیتنی اَعلَمُ ما منزلتی عندکمُ
أ فتُعرِضون عنّی بعد حبٍ عَلَموا؟

به نوای سحر فزت و رب الکعبه
نغمهٔ پرشرر فزت و رب الکعبه

به صفای حرمت، عطر خوش درگاهت
 به تن صف‌شکن و جان عدالت‌خواهت

به ولای تو که جز مهر تو محبوبم نیست
هیچ ذکری به جز از یاد علی خوبم نیست


سر و جانم به فدایت، به فدایت مولا
ای به قربان همه صحن و سرایت مولا

سمیه سادات، فروردین 97
  • سوما ..