شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

دلم برایت تنگ می‌شود ماه خدا

شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۱۶ ق.ظ

1. غمگینم مثل کسی که عزیزترین کسش قرار است برود سفر و یک سال تمام هیچ خبری از او ندارد. مثل کسی که عزیزترین دارایی اش را قرار است از او بگیرند.

دلم نمی خواهد تمام شوی، دلم نمی خواهد بروی...

حس کسی را دارم که مهلتش تمام است...


2. شب باران خوبی آمد. رفتم زیر باران. جولز از اتاقش کجکی، عین درخت میم انگور سمت من خم شده بود و ادای دعا کردنم را در می آورد.

3. صبح بعد از نماز عید که با بابا رفتیم حرم، تمام روزم را پای خانه داری گذاشتم. در و دیوارها را دستمال کشیدم، خانه را جارو کردم، گردگیری کردم، نهار و شام حاضر کردم، کیک پختم. شب بعد از نماز دیدم بابا رفت بیرون و وقتی برگشت، یک پیراهن سوسنی برایم خریده بود. گفت این هم برای تشکر که این روزها زحمت سحر و افطار روی دوش تو بود...

  • ۹۲/۰۵/۱۹
  • سوما ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">