شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

گاهی هم هست...

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۳۲ ق.ظ

آدمی که گوشی می‌گذارد توی گوشش و موسیقی می‌شنود، حتمن برای این نیست که دل خجسته ای دارد، برای لذت جستن نیست گاهی، برای این نیست که می خواهد صداهای دیگران را نشنود...

گاهی آدم، آدمی که بین چند نفر که عاشقانه دوستشان می‌داشته و حالا بین همان‌ها بدجور احساس تنهایی و غریبگی می‌کند، آدمی که خیلی خیلی شبیه من است، یکی از آلبوم‌های برنوارد کاچ یا آلبوم از تولد تا بی‌نهایت را می گذارد توی گوشش تا باور کند هنوز صدایی هست که به او برسد. صدایی که گرچه از کلمه تهی است، از سلام و دوستت دارم و ابراز دل‌تنگی خالی است، اما عجیب سخن روح اوست..

گاهی آدم زور می‌زند که به خودش بگوید تنها نیستم. گاهی آدم ماهرانه جلوی خودش نقش بازی می‌کند، به خودش لبخند می‌زند، توی آینه برای تصویرش دست تکان می‌دهد و امیدوار است که شاید، شاید باور کند صدایی هست جایی که روزی به گوش او برسد، لبخندی هست  که به خاطر او روی لب کسی بیاید، سلامی هست که با همه‌ی سلام ها فرق داشته باشد، دستی هست که دستش را رها نمی‌کند، نبضی هست که ضربانش با صدای گام‌های او تنظیم می‌شود، کسی هست که عاشقانه دوستش داشته باشد، کسی هست که باور داشته باشد حضورش پناه امنی است که هیچ غریبه‌ای، هیچ  نفر سومی را توی خودش راه نمی‌دهد. 

گاهی آدم زور می‌زند که باور کند تنها نیست.

یک وقت‌هایی آدم دلش می‌خواهد پنجره‌ای داشته باشد رو به آفتاب، یکی را داشته باشد که صبح‌ها برایش توی استکان پایه بلند بلور چای بریزد، یکی که لبخندهایش زندگی دوباره‌ی او باشد، یکی که...

یک‌وقت‌هایی آدم چه چیزهای ساده‌ای را ندارد.

  • ۹۲/۱۲/۲۱
  • سوما ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">