شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

از یک جایی به بعد

سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۱۹ ب.ظ

از یک جایی به بعد آدم با خودش فکر می‌کند که دلش می‌خواهد اهلی نگاه کسی بشود؛ دلش می‌خواهد تمام شب‌های مغموم را به تبسم کسی، از خیال بغض‌ترکاندن بگذرد؛ دلش می‌خواهد روشنای حضور کسی همراهش باشد تا سنگلاخ هزارتوی زندگی را بی شب‌گریگی‌های همواره، به دل صبر و خیال آسوده بسپرد؛ دلش می‌خواهد اسم کسی ترجیع‌بند ذهنش بشود؛ که شالیزار شمال موهایش را روی شانه‌های کسی بریزد؛ که غروب کویری چشمانش را به نوازش نگاه او بسپارد؛ که یخبندان تنهایی‌اش، به گرمای حضور او از میان برود؛ که انار هزاردانه‌ی هی‌خنده‌هایش به بوی او پوست بترکاند.

توی چشم‌هایم موج‌های بی‌قرار دریای جنوب لب‌پر می‌زنند.

گمانم الان درست روی نقطه‌ی از یک جایی به بعدم.

 

  • ۹۳/۰۱/۰۵
  • سوما ..

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">