شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

هرقدر هر ترم با خودم به نتیجه می‌رسم که ترم بعد همان جزوۀ ترم پیش را تدریس کنم یا کتابی معرفی کنم و خودم را از دردسر جزوه برهانم، باز آغاز ترم با دیدن دانشجویان، با درک تفاوت نگاه‌ها، با دیدن تفاوت رشته‌ها، با پی بردن به نیازهای دیگرگونۀ دانشجویان، با اندیشه به تجربه‌های پیشین خودم، باز و باز به ویرایش جزوه می‌پردازم. چیزهایی را کم می‌کنم و چیزهایی را می‌افزایم. برنامه‌های جدیدی برای ترم می‌ریزم و فکر می‌کنم چطور می‌توانم استاد بهتری باشم؟ مخصوصا وقتی که دانشجوهای ترم گذشته را می‌بینم که با دیدن من آن‌همه به وجد می‌آیند و حتی همان‌ها که مدام می‌گفتند ما ادبیات فارسی را دوست نداریم، به‌شوق راهم را می‌گیرند و می‌گویند: استاد دلمون خیلی براتون تنگ شده بود...

حالا دوباره نشسته‌ام به ویرایش جزوه. با خودم کلنجار می‌روم شاهنامه برایشان بگذارم یا نه؛ زال و رودابه را بیاورم یا گردافرید را؟ شیخ صنعان را به روال ترم پیش سر کلاس بخوانیم یا بخش ادبیات عرفانی را پر کنم از غزلها و رباعی‌های کوتاه و شیرین؟ این ترم، هم با بچه‌های فلسفۀ مطهری درس دارم و هم با دانشجویان تاریخ تمدن فردوسی. آنقدرها خودآزاری دارم که بنشینم دو جزوۀ نسبتا متفاوت آماده کنم. بچه‌های فلسفه بهتر است قدری نگاه فلسفی شاعران را بدانند. بهتر است خیام و لاادری‌گری‌هایش را بشناسند. بدانند که سنایی عقل فعال چطور توصیف کرده. از سهروردی چیزی بیاورم یا بسنده کنم به سنایی و خیام و یکی دو شاعر دیگر؟ البته همه‌اش فلسفه نباید باشد که به قدر کفایت در درسهایشان این مطالب گنجانده شده. قدری هم باید فاصله بگیرند از دنیای فیلسوفانه. باید عاشقانه‌های ادبیات را بخوانند. داستان بخوانند، مشاعره کنند، آیین نگارش بیاموزند.

بچه‌های تاریخ هم یک شکل دیگر. شاید بد نباشد قدری ادبیات جهان هم چاشنی جزوه‌ام بکنم و در تمام مدت آماده کردن جزوه‌ها به خودم بد و بیراه بگویم که دستی دستی خودم را انداخته‌ام توی دردسر.

خیالی نیست. فصل پاییز است و دل شور زندگی را از سر می‌گیرد. نیمۀ دوم سال را به خاطر شبهای طولانی‌اش به خاطر هوای رو به سردش، به خاطر صبح‌های بعد از نماز که وقت برای آغاز روز بسیار است، برای خلوتی مشهد و برای خیلی چیزهای دیگر دوست دارم. اگرچه امسال کارهای تابستان تا پاییز کش آمده‌اند اما دل نوید پاییزی پربارتر از تابستان را به من می‌دهد.

  • ۹۶/۰۷/۰۳
  • سوما ..

نظرات  (۵)

سلام استاد

می شود ما هم سر کلاس های تان بنشینیم. قول میدهیم به اندازه همه شاگردانتان حظ ببریم؟ 

پ.ن: چرا باید
 ز من هرآنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک از او جدا جدا من 
باشه آخه  ؟؟ :(
پاسخ:
حضور تو روشنی است. اگر می‌شد و می‌آمدی نورباران می‌شدیم من و کلاس.


خاصیت دنیاست دیگر هیچ‌وقت شادمانی‌هایش کامل نیست.
  • محبوب حبیب
  • سلااااااااام
    خوش به حال این دانشجوها
    امیدوارم قدر بدونند

    تیترت رو خیلی دوست داشتم سمیه جان
    و پاییز فصل ماست

    منی که حال این روزهایم خیلی خوش نبود با دیدن بچه هایی که با دیدن من به شوق می آیند، من هم پر شوق می شوم.
    و چه خوب که سر کلاس یادم می رود هر چیزی غیر از درس دادن به انها را
    هر چند رشته ی من مهندسی است و ربطی به اینهمه زیبایی رشته ی تو ندارد. پر است از فرمول و .. اما برای منی که عشق این چیزها را هم دارم، شیرین است عاشق کردن دانشجوها.
    سلام علیکم
    خدا خیرتان دهد! ان شاء الله با دلگرمی و استواری و پیروزی در مسیری که انتخاب کردید پیش بروید!
    پاسخ:
    مگر می‌شود با این دعاهای خوب دوستانم دلگرم‌تر از قبل نشوم؟
    پاییزت مبارک حضرت استاد
    پاسخ:
    بر تو هم مبارک مریم جانم
    فقط جان هرکه دوست داری این القاب لایتچسبک را برای من به کار نبر که قبایی است بس گشاد بر قامت ناساز بی‌اندام من
    تا باشه از این سنخ خودآزاری‌ها..
    در را به روی حضرت پاییز باز کرده‌اید؟ پر از ادراک معانی باشه انشالا
    پاسخ:
    به روی پاییز در که نه، آغوش گشوده‌ام

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">