شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

تفاوت‌ها که فراوان می‌شود تدریس از کندن بیستون دشوارترم می‌آید. بچه‌های یکی از کلاسها تفاوت‌های چشمگیری دارند. بعضیها هنوز نگفته حرف را جلوتر و بهتر از تو می‌فهمند و بعضی ساده‌ترین کلمات را نمی‌توانند معنا کنند. بعضی ها نمی‌خواهند حتی یک کلمه جلو پسرها حرف بزنند یا شعر بخوانند و برخی دیگر اگر رهایشان کنی نغمه‌خوان خوش‌صوت کلاس می‌شوند . احیانا یک قر موزون هم می‌دهند. بعضی‌ها مولوی را از بیخ کثیف و نامرد و بی‌همه چیز تلقی می‌کنند که چنان که باید و شاید حق وعظ دینی را ادا نکرده  و برخی دیگر سینه چاکان فروغ‌‌اند (آن هم نه به خاطر هنر شعری‌اش) و مولوی و سعدی را واعظانی پیر و پژمرده می‌دانند که سخنشان هم چون خودشان دلخراش است.
برخی تا اسم هدایت و فروغ می‌آید، رنگ به رنگ می‌شوند و زبان به اعتراض می‌گشایند و برخی دیگر وقتی شعر عاشورایی می‌خوانیم، اصلا نشنیده اند در کربلا چه گذشته است. حتی یک روضۀ معمولی زنانه هم نرفته‌اند. در عمرشان نشنیده‌اند که «ما رأیت الا جمیلا» را چه کسی گفته و کی و کجا گفته و چرا گفته.
یکی از کلاسهایم این طوری است و می‌دانم که خیلی زیاد فرساینده خواهد بود.
امروز بعد از کلاس با خودم فکر می‌کردم راستی پیامبران و جانشینانشان چه مسئولیت سنگین و دشواری بر دوش داشته‌اند. ادا کردن رسالت الهی میان تفاوت‌های فکری و فرهنگی و روحی و ذوقی، میان پیش‌روندگان و واپس ماندگان، میان آنان که خداوند بدیشان می‌فرماید: بر خدا و رسولش پیشی نجویید و آنها که نای از جا برخاستن و همگام شدن با رسول الله را نداشته‌اند، چه صبری می‌طلبیده است.
اعتراف می‌کنم که هیچ سالی، هیچ جلسه‌ای اینقدر که امروز خسته‌ام کرد، مرا نیازرده بود.
  • ۹۶/۰۷/۱۱
  • سوما ..

نظرات  (۲)

خرس قطبی :))

یعنی اینا دیگه چییییی بودن که صدای استاد صبور ما رو درآوردن!!

خدا قوت پهلواااان استاد :)
پاسخ:
شاید زیادی خسته بودم که صدایم درآمده
مسلما هنر معلمی، سر و کله زدن با همین آدمهای جورواجور و مدیریت این همه افکار متفاوت و علاقمند کردنشان به ادبیات است.
اصلا همین تفاوت سلیقه هاست که ادبیات را شیرین می کند ! 
ادبیات مثل یک مغازه است که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد درش پیدا میشود و هر کسی میتواند خودش را در آن بیابد ! 
اما امان از وقتی که مغازه پلمپ میشود و شاعر ؛ می میرد !
پاسخ:
خیلی وقتها در گشوده است؛ اما مشتری نیست. صاحب مغازه باید خودش در به در دنبال مشتری بگردد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">