شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

زندگی می‌کنیم شعر را و شور را

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۰۸ ب.ظ

دوست نازنینی دارم که از سال 82 با هم دوست بودیم. در دورۀ کارشناسی یک سال جلوتر از من بود و در اخلاق و ادب و علم هزاران سال. ارشد و دکترایش را بی فاصله خواند. نه مثل من که چهار سال کارمند دانشگاه بودم و اجازة ادامه تحصیل نداشتم. چه خوب شد که استعفا دادم وگرنه حالاها باید درجا می‌زدم. بگذریم...

با این دوست بسیار عزیز همکار هم هستم و از این بابت به خود می‌بالم. گرچه سرشلوغی‌اش در تدریس و زندگی متاهلی و بچه‌داری بیشتر وادار به دورکاری‌اش کرده و فرصت با هم بودنمان را گرفته.

دوستم پایان نامه اش را شهریور دفاع کرد و حالا در جشنوارۀ فارابی مقام اول آورده است. عکسش را که کنار رئیس.جمهور دیدم، در گروه همکاران برایش نوشتم:

در مطبخ علم و فن بسی نان داری

از خنده و مهر هم نمکدان داری

بس مایۀ افتخار آقا حسن است

این عکس که در کنار ایشان داری


یکی از آقایان همکار در پژوهشکده هم خطاب به این دوست و نیز با اشاره به شعر من نوشت:


این مطبخ علم و فن که گویا سرد است

هرکس که به گرمی‌اش فزاید مرد است

همکار عزیز ما که چون درّ باشد

از علم و ادب دو مشت او پر باشد


هیچ گمان نمی‌بردم که این همکار قوّت شعر گفتن هم داشته باشد. رو نکرده بود تا به حال. من هم در جواب ایشان نوشتم:


در مطبخ شعر نان من گندم شد

نزد فضلا ذرۀ من هم گم شد

ما را چه به شعر چون بزرگان جمع‌اند

باز آن خرک از کره‌گی‌اش بی دم شد


افروخت شراره‌ای چو فوتش نکنیم

گل گشته چو توپ علم، شوتش نکنیم

دریاست پژوهشکده، یاران همه دُر

امید که دُر دَر دل حوتش نکنیم

  • ۹۶/۱۰/۲۷
  • سوما ..

نظرات  (۴)

به به. ما شالله به سمیه جان؛ قریحه شاعریت بی نظیر است.

چه محیط کاری؛ چه همکارانی. به به. خدا رو شکر که راضی هستی.
پاسخ:
زنده باشی شیرازیِ شیرین‌زبان
همکارانم فرشته‌اند. اگر لحظه‌ای هزار بار خدا را بر آن شکر کنم کم است.
  • یک مسلمان
  • چه طبع روانی...خوش به سعادتتان...بدترین چیز اینه که شاعر باشی و نتونی شعر بگی...حجم زیاد دروس حقوقی باعث شده چند ماهی نتونم دست به قلم بشم...دعا کنید این طلسم بشکنه....
    پاسخ:
    همهٔ ما حجم انبوهی از کارهای نکرده داریم. گاهی باید گریز بزنیم سمت شوری و شعری
  • محبوب حبیب
  • سلام سمیه جان
    عجب محیط کاری خوبی :) 
    عجب دوستان و همکاران خوبی. 
    پاسخ:
    بله، حقیقتا همین طور است.
    خدا این نعمت را از من نگیرد.
    اگرچه همکارهایم مثل ندارند، ولی خداوند چنین همکارهایی را نصیب دوستان خوبم از جمله محبوب نازنین کند.
    شاعر شدی ولی ادبیات درد بود ..
    پاسخ:
    تمامش نه؛ درد هم دارد یا حتی دردهایت را زنده‌تر می‌کند و پررنگ‌تر. با این همه، دردش شیرین است و خودخواسته

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">