شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

دوستم راهی کربلاست. هزاربار آمدم پیام بدهم آنجا که رفتی از قول من به امیرالمؤمنین و پسران بزرگوارشان بگو: سمیه خسته است؛ قدر هزار زخم کاری، قدر هزار بار سنگین بر دوش، قدر هزار حرف و بغض نگفته و فروخورده...

آمدم بنویسم، دلم لرزید؛ چشمهایم به اشک نشست؛ دستم پس کشید از نوشتن. نگفتم خسته‌ام؛ نگفتم دلم کوه اندوه است؛ شرط ادب نبود. می‌دانی؟

نوشتم: آنجا که رفتی بگو برای همۀ مهر و لطفی که می‌فهمم و نمی‌فهمم ممنونم.

توی آبی سجاده‌ام غرق شدم و گفتم خدایا چطور به کسانی که همۀ عشق و زندگی من‌اند از حجم فشار و تنهایی‌ام بگویم؟ آخر رسم دلدادگی این نیست. اما بگذار به تو بگویم؛ چون تو آفریدگار و پروردگار منی.

تو ناشکری‌اش نشمار.

مولای یا مولای انت الرب و انا المربوب و هل یرحم المربوب الا الرب.


ز تو چون پوشم این راز نهانی؟

وگر پوشم تو خود پوشیده دانی


  • ۹۷/۰۲/۲۰
  • سوما ..

نظرات  (۸)

سلام سمیه جونم
خوبی؟
دیروز اومدم توی تلگرام برات پیام بگذارم دیدم نگذاشت پیامم بهت برسه. خطا میداد که mutual contact نیستی. گفتم احتمالاً از مخاطبین سمیه حذف شدم که اینطوری میگه. 
خیلی توی فکرتم خواهر جونی. خیلی دلواپست هستم.
میخوای باهام حرف بزنی؟ شماره موبایلم رو برات خصوصی میزارم. اگر دوست داشتی صحبت کنی من در خدمتت هستم و خیلی خیلی خوشحال میشم بتونم حداقل گوش شنوات باشم و سنگ صبورت. 
پاسخ:
ممنون که به فکرمی محبوب جانم و ببخش که دلواپس و نگرانت کرده‌ام.
واقعا چیزی نیست که بخواهم برای کسی تعریف کنم.
 یا باید راه حل را پیدا کنم که تقریبا بعید است مگر اینکه معجزه شود، یا اینکه با موقعیتم خودم را تطبیق بدهم که طبیعتا زمانبر است.
اینجا هم تلاش می‌کنم کمتر بنویسم که دوستانم را دل‌آزرده و ناراحت نکنم. باز هم ببخش که فکرت را درگیر کرده‌ام.
یقین دارم خداوند کمکم می‌کند، فقط کِی و چطورش را نمی‌دانم. باید صبور باشم و دعا کنم و دوستانم هم دعایم کنند.
نگرانم نباش ولی دعایم کن. باشد؟

راستی، شماره همراهت را به من نداده بودی، من فقط آی‌دی‌ات را داشتم. شاید سخت‌گیریِ جدید تلگرام است. :)
سلام عزیزم.

خودت رو اینجا بخاطر اینکه ممکنه خاطر دوستات مکدر بشه یا نگرانت بشن سانسور نکن. ما از حالت خبردار باشیم برای هر دو طرفمون بهتر هست.

امیدوارم که معجزه توی زندگیت اتفاق بیافته و بتونی از پس این درد هم به خوبی بربیایی.


نمیدونم جنس درد به چه شکل هست ولی اگر میتونی تمرکز زدایی کن و تا حواست پرت بشه و ذهنت بتونه نفس بکشه و شاید راهکارهای جدید به ذهنت خطور کرد.


پاسخ:
چشم صبای خوبم
ممنونم از تو. تلاشم را می‌کنم که ذهنم هوایی تازه بخورد و نفس بکشد
الهی عظم البلاء و برح الخفاء...
.
.
.
و انت المستعان و الیک المشتکی...


ان شاءالله ختم به خیر ترین ها شود...دعا می کنیم
پاسخ:
سپاس بسیار
دعای دوستان، عین لطف است
الان که تو متن بحران و تو دل حادثه هستین نه...
وقتی ازش اومدین بیرون واسه اطرافیان تون تعریف کنید تا درس بدید

ان شاءالله
پاسخ:
امید به خدا که بیرون آمدنی هم باشد
چقدر این مدت نگرانت بودم

پس بی دلیل نبوده
پاسخ:
ای جانم
ممنون مریم جانم


نداشته هایت رابی خیال
غصه هایت رابی خیال
هرچه که تورا ناآرام میکند،بی خیال 
همین که امروز نفس کشیده ای؛خوش به حالت
عمیق نفس بکش
عشق را
زندگی را
بچش
ببین
لمس کن
که زندگی زیباست

پاسخ:
سپاس از تو دوست ادب‌دوست و اهل قلم من.
سلام عزیزم.

طاعات و عبادات مقبول درگاه حق.

یه خبری از خودت بده لطفا. اوضاع و احوال روحی ت بهتر شد؟
پاسخ:
نه چندان صبا
نمی‌دانم شاید من زیادی حساس شده‌ام
سمیه جانم

خواستم واسه پست جدیدت کامنت بگذارم که دوباره مشمول سانسور شد.

اولا تولدت رو تبریک میگم.

بعد هم خواستم بگم قصه تو قصه زندگی خیلی از ماهاست شاید جزئیاتش کمی فرق بکنه ولی اصل مطلب یکیه. تنها نیستی عزیزم. 

از خدا برات آرزوی آرامش و گشایش دارم.

تو هم دعایم کن لطفا.
پاسخ:
ممنونم صبا جانم
مطوئنم همین طور است. تا یک سنی این قصه تحمل ژذیر است. از یک جایی به بعد آوار غم میشود روی سینه ات.
راستش بعد از اینکه نوشتم، مطمئن نبودم گذاشتنش در اینجا کار درستی باشد. از اینکه نق بزنم بیزارم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">