شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

وانکس که تو را بی تو کند، یار تو اوست

پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ب.ظ

1. می‌دانم که این تنهایی‌ها بی‌حکمت نیست، می‌دانم می‌خواهی بگویی یار تو منم. 

یارم تویی، پناهم تویی، مونسم تویی، چارۀ این دل بیچاره تویی. 

به بزرگی‌ات قسم که می‌دانم شکستن را می‌خواهی تا خودت با دست‌های خودت بسازی‌ام. تنهایی را می‌خواهی تا خودت همه کسم باشی؛ تا از دل این بی‌کسی‌ها یکی یکی کسانی را روانه کنی که بگویند ما حواسمان به تو هست؛ دانه دانه امید را خودت توی دلم بکاری؛ می‌دانم که خودت دست می‌گیری بالای سرم تا این همه سرگردان و بی‌پناه نمانم.

فقط تو از من راضی باش که از بدبندگی سخت می‌ترسم.


2. زنِ توی اتوبوس تند و تند تخمه می‌شکست و کف اتوبوس می‌ریخت. پشت سری‌ها هرچه می‌گفتند نریز خانم زشت است، گوش نمی‌داد. پلاستیکی از توی کیفم بیرون کشیدم و طرفش دراز کردم و گفتم: بفرمایید. عصبانی گفت که چی؟ گفتم پاکت خدمتتان نبود، من تقدیم کردم. گفت: دلم می‌خواد بریزم؛ مگر شهرداری دلش نخواسته کرایه ها رو افزایش بده؟ رویش را کرد سمت پنجره و سرگرم کار خودش شد. خانم پهلودستی لبخند تلخی به من زد. 

به او، جوری که زن تخمه‌شکن بشنود گفتم: همه ناراحتیم، همه پر از غصه‌ایم. اما این پوست تخمه‌ها را ماییم که می‌بینیم. یا رانندۀ بیچاره می‌بیند که از صبح تا شب جان می‌کند برای لقمه‌ای نان حلال. افزایش کرایه نه تقصیر من و شماست، نه تقصیر راننده. اگر ما هوای هم را نداشته باشیم، اگر ما در این تلخیِ روزگار با هم مهربان نباشیم، هیچ‌کدام از آن بالادستی‌ها شاید برایمان دل نسوزانند. به آن زن نگاه می‌کردم که همچنان رویش به پنجره بود اما دیگر تخمه نمی‌شکست.


3. اگرچه کم و پراکنده اما، اینجا هم می‌نویسم

  • ۹۷/۰۴/۱۴
  • سوما ..

نظرات  (۵)

روزگار شومی ست.
مردم حاضرند برای نشان دادن اعتراضشان خون همدیگر را بریزند.
ما درد یکدیگر را نمیشناسیم و خودخواهیم؛این چیزی است که باعث میشود اعتراض ها به جایی نرسد.
پاسخ:
آری... صد افسوس
سلام سمیه جان.

امیدوارم که به بهترین شکل خدا جواب این خوف تو را بدهد. 

هرچند که نمیدانم منظور کسی چون تو از بدبندگی چیست!!


پاسخ:
اینکه وقت تلخی روزگار طاقت کم بیاورم و آنچه را نباید به زبان.
اینکه ناشکری‌اش کنم
یا جایی که ظلمت فراگیر می‌شود، نتوانم راهم را بشناسم و بیراهه روم.

از همه مهمتر دلخوری‌های مادر و پدر است که من اگرچه به قول خودشان راه را کج نمی‌روم، اما آن دختر ایده‌آل آنها نشده‌ام. کسی که بی چون و چرا چشم‌گوی انان باشد و خواستشان را بر سلیقه و نیاز خودش ترجیح دهد. کسی که در برابر پدر و مادر هیچ گونه اشتباهی مرتکب نشود.
خسته‌ام از حس عذاب وجدانی که مدام به من تزریق می‌شود
سلام عزیزم
با تاخیر فراوان و عرض شرمندگی تولدت مبارک عزیز دل
........
روی سخنت اینکه : ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده
.......
امیدوارم بهترین مسیر رو تو زندگیت پیدا کنی





پاسخ:
زنده باشی دوست خوبم
ممنون از دعای خیرت
از همه اینها بدتر همه کم کم فردگرا می‌شویم و انگار این یک ویروس مسری است که همه مان را توی یک آکواریوم دور از بقیه می‌کند.
پاسخ:
بله متاسفانه
آدمهایی غیر اجتماعی، منزوی، فراری و به شدت تنها
  • یک مسلمان
  • نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم...؟
    در این سراب فنا چشمه ی بقات منم...؟
    وگر به خشم روی سر هزار سال ز من
    به عاقبت به من آیی که منتهات منم؟
    پاسخ:
    نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند؟...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">