شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب‌های روشن

بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی.

شب خاموش و لب خاموش

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ب.ظ

از نورهای مصنوعی بیزارم. زندگی امروزی آدم را ناگزیر می‌کند از روشن کردن چراغ، از نورانی کردن خانه به نوری که حقیقت ندارد؛ همه مجاز است و دروغ.

دوست داشتم عظمت تاریکی شب را در آغوش می‌کشیدم. دوست داشتم مثل جمعه‌شبی که ماه می‌گیرد، آنقدر خاموشی در خانه و خیابان ریخته شود که بشود در سکوت و تاریکی از لبخندهای مصنوعی طول روز فاصله بگیری. که بشود بی هیچ دغدغۀ فهمیدن این و آن سر بر شانۀ خاموش شب بگذاری و زندگی را اشک بریزی.

دوست داشتم می‌شد از انبوه عشق‌ها و خنده‌ها و هم‌آغوشی‌های مصنوعی، از انبوه آدم‌‌های مصنوعی، به دل تاریکی گریخت؛ مخصوصا وقتی که پشت قفسۀ سینه چیزی تیر بکشد؛ مخصوصا وقتی که در ازدحام تنهایی، همراهیِ دردی مونست شده باشد که خودش را در تو از پشت حصار دنده‌ها تا شانه و سر انگشتان کش و قوس بدهد. مخصوصا حالا که یک را نصفه و نیمه و ناقص بگویی و هزار را پنهان کنی.

کاش حالا که لبت خاموش است، شبت هم خاموش می‌شد. شمع زندگی را هم کسی روبروی باد می‌گذاشت، باد هم می‌وزید و باران هم نرم‌نرمک آتشت را فرو می‌نشاند.

  • ۹۷/۰۴/۲۷
  • سوما ..

نظرات  (۶)

سلام
ما آرامش رو از شب هامون گرفتیم

هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فیه‏

پاسخ:
بله متاسفانه
شیرینی بیدار بودن هنگام اذان صبح و دیدن طلوع آفتاب و فرو رفتن در خاموشیِ شب... نعمتهایی است که از خودمان دریغش کرده ایم
  • یک مسلمان
  • به کسی ندارم الفت ز جهانیان مگر تو

    وگرم تو هم برانی...سر بی کسی سلامت


    سر بی کسی سلامت
    سر بی کسی سلامت
    پاسخ:
    سلامت باد (به هر دو معنا)
  • زن مطلقه مشهد
  • چه قلم زیبایی دارین ممنون
    پاسخ:
    :)
  • محبوب حبیب
  • سلام.
    افسووووس. 
    واقعا ما آدمها شب رو هم از کارکرد خودش انداخته ایم.
    دنیا رو به کام خودمون عوض کرده ایم و حالمون خوش نیست
    و نمی دونیم چرا.
    پاسخ:
    حتی نفهمیده‌ایم کام چیست و ناکام کدام است

    درحقیقت، پرتو منّت کم از سیلاب نیست

    کلبه تاریک ما را حاجتِ مهتاب نیست...



    زیبایی متن را می پسندم. اما شایسته تر آن است که از این قلم خوش نگار، بوی بدبینی و ناامیدی کمتر بتراود...


    اما، معطوف به نگاره های بی چراغ این یادداشت:

     سینه، باغی است که گلشن شود از خاموشی

    دل چراغی است که روشن شود از  خاموشی...


    پاسخ:
    قلم تقصیری ندارد وقتی صاحبش دلی شکسته و غم‌گرفته دارد و اندوه تا پوست و استخوانش نفوذ کرده است.
    دعایم کنید بلکه غبار غلیظ غم کنار رود و نور امید و شادی بتابد
    کاش و کاش و کاش ...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">